ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

86

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

گفت : پس چه تو را وادار كرد خويشتن تسليم آنكه نيرومندتر از تو است بشوى ؟ سپس او را دربند كرده بخراسان فرستاد ، پس از آن قزوين و قلاع آن و شهر ساوه و آبه و يافت را بگرفت ولكين بن وندرين حاجبش را دستگير و بخراسان فرستاد . چون ملك محمود رى را تصرف كرد بخليفه القادر باللّه نامه نوشت و در آن ياد كرد از آزاد زنان نزد مجد الدوله زياده بر پنجاه زن يافته كه از آنها سى و چند فرزند برايش زاده‌اند و چون در اين باره از وى سؤال شد ، بپاسخ گفته بود كه : اين عادت سلف من بوده است . محمود از ياران باطنيه ( مقصود هواخواهان خلفاى فاطمى يا علويانست كه مقر آنها در مصر و با عباسيان رقابت و دشمنى داشتند . م . ) مجد - الدوله خلق بسيار بدار آويخت و معتزله را از خراسان نفى بلاد كرد . و كتب فلسفه و مذاهب اعتزالى و نجوم را بسوزاند ( ! ) و سواى آنها صد بار كتاب بدست آورد و گرفت . منوچهر بن قابوس بن وشمگير ، از ( شوكت ) محمودى در كوههاى حصين كه راههاى وصول بدانها بس دشوار بود متحصن گرديد و متوجه نشد مگر زمانى كه يمين الدوله بر وى مشرف ( مسلط ) بود . و از مأمن خود گريخته بارتفاعات حصينه ديگر رفت و پانصد هزار دينار تقديم داشت تا با وى صلح كند ، محمود پذيرفت و مال براى او فرستاده شد و يمين الدوله آن نقطه را ترك كرده به نيشابور رفت . پس از آن منوچهر در اثر آن رويداد درگذشت . و انو شروان فرزندش زمام حكم بدست گرفت و محمود وى را تثبيت كرد و مقرر داشت پانصد هزار دينار ديگر پردازد . در اكثر بلاد جبل تا حدود ارمينيه ( ارمنستان ) خطبه بنام محمود خواندند فرزندش مسعود زنجان و ابهر را فتح كرد و علاء الدوله در اصفهان بنام او ( يمين الدوله ) خطبه خواند و محمود بخراسان بازگشت و پسرش مسعود را بجانشينى خويش در رى گذاشت . مسعود قصد اصفهان كرد و آنجا را از علاء الدوله گرفته و يكى از ياران خود بجانشينى او تعيين نمود و برگشت . اهالى اصفهان بر جانشين مسعود شوريدند و او را كشتند و مسعود برگشته و قتل و كشتارى